سرباز ولایی

سرباز ولایی

سرباز در لغت به معنی کسی است که جان خود را به بازی گرفته است برای دوستدار خویش کسی که حاضر است جان خود را برای آن که دوست دارد فداکند و از باختن سرش ابایی ندارد وسرباز ولایی یعنی کسی که جان خویش را برای امام خود و ولی خود که امام زمان ارواحنا فدا باشد فدا کند نه در لفظ بلکه در عمل سرباز ولایی کسی است که به فرمایشات امام خویش گوش دهد وبه آن جامه عمل بپوشاند و در نبود امام خود (بنا به گفته خود امام)به نائب آن اقتدا می کند وآن را به منزله امام خود می داند سرباز ولایی ولی خود را می شناسد ولی ای که به معنی سرپرست است نه به معنی دوست ، ولی ای که همراه حق است وحق همراه اوست ولی ای که.....
سرباز ولایی یعنی فدایی ولی یعنی فدایی علی یعنی فدایی........

طبقه بندی موضوعی

پیوندها

تاکی تحقیر2.........؟؟؟

بعد از چند ماه عاملی که باعث شد دوباره در وبلاگ مطلبی قرار بدم  گفته جان کری بودکه گفته:


(اگر ایران شرایط رانپذیرد آمریکا حاضر به ترک مذاکرات هسته ای است.)

یعنی این قدر گستاخی به نظام جمهوری اسلامی آسون شده براشون چی کار کرده آقای ظریف که این شده حرف زدن آمریکایی ها.

به کجا داریم میریم ......... 

از اون طرف آقای روحانی که قربونش برم سنگ تموم گذاشته ،برگشته تو همایش اقتصاد مقاومتی میگه 

(این که بعضی ها فکر می کنند کشور می تواند بدون رابطه با بیرون به رشد وتوسعه برسد حتما اشتباه می کند )

البته نظر ایشونه بنده که بانظر آقای روحانی کاری ندارم حرف آقا رو قبول دارم که باید از درون اقتصادمون رو درست کنیم نه محتاج بیرون.

فقط عشق است امام خامنه ای که با خبر بازخورد نامه آقا واقعا آدم شاد میشه و فتوحات حاج قاسم وتمام مدافعان حرم .

یاعلی

  • ۶ نظر
  • ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۲
  • ۳۹۴ نمایش
  • صادق صداقت

تاکی تحقیر .......؟؟!!

کامرون؛

ایران از گروه های تروریستی حمایت می کند برنامه هسته ایش رفتار با مردمش همه این ها باید تغییر کند .

سیاست خارجی رئیس جمهور داغونم کرده یعنی هفته ای نشد بگذره یکی از این غربی ها تحقیر تحدید و...نکنه مارو حالا خوبه شیخمون اهل دیپلماسیه

نذاشت یه روز بگزره از دیدار با رئیس جمهور

یه کی از دوستان چه خوب نوشت

«همه میدانستیم که امکان ملاقات روحانی و اوباما غیر ممکن است وخط قرمز . اما رسانه های حامی دولت در یک زمین بازی مناسب لشگر رسانه ای مارا هم به بازی گرفتند وافکار عمومی را متوجه امر دیگری کردند تا روحانی بدون هیچ فشار رسانه ای با دولت خبیث انگلیس بعد از 35 سال ارتباط بگیرد»

اماممون میگه مذاکره ضرر داشته کیه که گوش کنه.

مثل اینکه این اخبارو توی این چند سال باید زیاد بشنویم 

بار الاها صبر اطا بفرما  صبر.....

  • ۱۱ نظر
  • ۰۴ مهر ۹۳ ، ۲۰:۴۵
  • ۴۳۴ نمایش
  • صادق صداقت

بازنشر یک داستان کوتاه عالی از محمد سرشار با حال و هوای این روز ها(داستان هسته ای)..
ما فرفره نداشتیم. بچههای کدخدا داشتند اما همبازی ما نبودند که دست ما بدهند.
مسعود و مجید نقشهاش را کشیدند و مصطفی بند و بساطش را جور کرد. ما که فرفرهدار شدیم،  لبخند نشست روی لبهای بابابزرگ. گفت: «دیدید میشود، میتوانید!»
از ترس بچههای کدخدا، داخل خانه فرفرهبازی میکردیم. مبادا ببینند و به تریج قبایشان  بربخورد اما خبرها زود در دهکده ما میپیچید. خبر که به گوش کدخدا رسید، داغ کرد.  گفت: «بیخود کردهاند. بچه رعیت را چه به فرفرهبازی» و گیوهاش را ورکشیده بود و آمده بود پیش عمو محمد به آبروریزی. بعداً شنیدیم که همان روز، کدخدا دم گوش میرآب     گفته: «این اول کارشان است. فرداهمین فرفره میشود روروک و پسفردا چرخ چاه        .» بیشتر موتورپمپهای آب ده، مال کدخدا بود» عمو محمد که صدایمان کرد، فهمیدیم  کار از کار گذشته. فرفره را برداشت و گذاشت داخل گنجه. درش را قفل کرد و کلیدش را  داد دست بچههای کدخدا که خیالشان راحت  باشد  از نبودن فرفره.
رفتیم پیش بابابزرگ با لب و لوچه آویزان. فهمید گرفتگی حالمان را. عموها را صدا زد. به عمو محمدگفت: «خودت کلید را دست کدخدا دادی و خودت پس میگیری.» عمو محمد مرد این حرفها نبود. همهمان میدانستیم. بابابزرگ گفت: «بروید و قفل گنجه را بشکنید.» عمو محمود گفت: «کی برایتان فرفره خرید؟ کدخدا؟!» گفتیم: «نه عمو جان! خودتان   که میدانید، خودمان ساختیم!» گفت: «دیگر بلد نیستید بسازید؟» گفتیم: «چرا!» گفت:  «بهترش را بسازید» و رفت در خانه کدخدا به داد و بیداد. صدای بگومگویشان ده را         برداشت. این وسط ما قفل گنجه را شکستیم و بهترش را ساختیم.
بچههای کدخدا فهمیدند. کدخدا گر گرفت. داد زد: «یا فرفره یا حق آب!» و به میرآب    گفت که آب را به روی زمینهای همهمان ببندد. کار سخت شد. عموها از هزار راه ندیده و نشنیده، آب میآوردند سر زمین که کشتمان از بیآبی نسوزد. مسعود را گرفتند و کتک    زدند. زورمان آمد. مجید به تلافیاش، روروک ساخت. کدخدا گفت که گندم و تخممرغ هم ازمان نخرند. مجید و مصطفی را هم گرفتند و زدند. صدای عمو محمود، هنوز بلند بود اما گوشه و کنایهها شروع شد.عمو حسن جمعمان کرد و گفت: «این جور نمیشود  هم فرفره شما باید بچرخد و هم زندگی ما» از بابابزرگ رخصت گرفت وقرار شد برود و با خود   کدخدا حرف بزند. وقتی که برگشت، خوشحال بود. گفت: «قرار شده روروک را خراب کنیم اما فرفره دستمان باشد. آنها هم تخممرغمان را بخرند و هم کمی آب بدهند.» بابابزرگ  گفت: «کدخدا سر حرفش  نمیماند.» عمو حسن گفت: «قول داده که بماند. ما فرزندان  شماییم. حواسمان هست!»
 بچههای کدخدا آمدند و روروک را جلوی چشمهای خیس ما  خراب کردند. عموحسن آمد و فرفره را گذاشت پیش دستمان و رفت که با کدخدا قرار و  مدار بگذارد. دل و دماغی نداشتیم برای چرخاندن فرفره. مهدی گفت: «وقت زانو بغل کردن نیست. باید چرخ چاه بسازیم کدخدا از امروز ما میترسید نه دیروز فرفره و روروک ساختنمان.» بابابزرگ لبخند زد. عمو حسن هر روز با کدخدا کلنجار میرفت یک روز خوشحال بود و یک روز از نامردی کدخدا میگفت ما میشنیدیم و بهش «خدا قوت» میگفتیم.

  • ۳ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۴۶
  • ۳۱۳ نمایش
  • صادق صداقت

حاج آقای کافی نقل می‌کردند: داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین‌های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود، اون موقع هم که روسری سرشون نمی‌کردن!
هی دقیقه‌ای یکبار موهاشو تکون می‌داد و سرشو تکون می‌داد و موهاش می‌خورد تو صورت من. هی بلند می‌شد می‌نشست، هی سر و صدا می‌کرد.
می‌خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه. برگشت، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته (خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش) گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بشینه. نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه! گفتم: این خانم ماست.
گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟ همه خندیدند.
گفتم: خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم... یهو یه چیزی به ذهنم رسید.
بلند گفتم: آقای راننده! زد رو ترمز. گفتم: این چیه بغل ماشینت؟
گفت: آقاجون، ماشینه! ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!
گفتم: چرا؟! دیدم. ولی این چیه روش کشیدن؟
گفت: چادره روش کشیدن دیگه!
گفتم: خب، چرا چادر روش کشیده؟
گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم، چه می‌دونم! چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنه، انگولکش نکنه، خط نندازن روشو ...
گفتم: خب، چرا شما نمی‌کشی رو ماشینت؟
گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن. این ماشین عمومیه کسی چادر روش نمی‌کشه! اون خصوصیه روش چادر کشیدن!
منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه، ما روش چادر کشیدیم

  • ۱۳ نظر
  • ۱۹ تیر ۹۳ ، ۰۲:۳۳
  • ۴۹۹ نمایش
  • صادق صداقت

یک شمشیر در دست دشمنان ما، همین اختلافات مذهبى [شیعه و سنی] است. علنى کردن اختلافات، صریح کردن مخالفتهاى اعتقادى، به زبان آوردن مطالبى که کینه‌ها را برمى‌افروزد، یکى از وسایلى است که دشمن ما از آن بیشترین استفاده را دارد میکند. ... کارى نکنیم که دشمن را در مقصودى که دارد، موفّق بکند؛ شمشیر دشمن را تیز بکند. مقام معظم رهبری۱۳۹۳/۱/۳۱

 

به گزارش خبر نامه دانشجویان ایران،و فتن شبکه بی بی سی (BBC) بنگاه خبرپراکنی انگلیس، اقدام به پخش مستندی با عنوان “آزادی برای نفرت پراکنی” کرد.

این مستند اول برای bbcعربی پخش شد وبعد دوبله شد ودر bbc فارسی هم پخش شد.

به ادعای سازندگان، مستند یادشده در جستجوی علل شکل گیری شبکه های فرقه گرای مذهبی در جهان اسلامی است و مجموعه سازنده این مستند، در مدت شش ماه به بررسی چندین شبکه ماهواره ای اسلامی پرداخته اند.

عوامل بی بی سی -به ادعای خودشان- در این مدت به شش شبکه افراطی شیعه و سنی دسترسی پیدا کرده و پیرامون فعالیت ها و اثرات آن ها بر جوامع اسلامی، تحقیق کرده اند.

اما در این مستند، باید تمایزی میان گفتگوهای انجام شده و راوی بی بی سی قائل بود

  • ۹ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۶
  • ۷۸۶ نمایش
  • صادق صداقت

وقتی نام امام کاظم (ع) را میشنوم  حسرت میخورم

آری حسرت حسرتی که چهار سال است دارم حسرت آن روزی که مدیر کاروان گفت ؛ زائرین عزیز چون کاظمین امنیت نداره 2ساعت بیشتر نمی تونیم بمونیم سریع سرساعت دم ماشین باشید ناهارهم داخل ماشین میخوریم  غذا هم از مهمانسرای حضرت .

ومن همان 2ساعت راهم قدر ندانستم و.... .

چند سالی میشه گذشته تواین چند سال پای درس اساتید یاد گرفتم که دعا کنم تا بامعرفت به زیارت ائمه مشرف شویم  بامعرفت.

سر کلاس استاد سید مرتضی میر کتولی بودم استاد از یکی از دوستانشان نقل می کردند که رفته بوده زیارت ائمه کاظمین متولی حرم امام کاظم بااین فرد دوست بوده وبه او میگه می خوای محل زندانی شدن امام رو ببینی  وبا هم به سردابی که حدودا 10 یا 15 متر پایین تر از سطح زمین بود رفتیم به دالانی به طول 20 ، 30 متر که برای رد شدن باید خم شد رسیدیم بعد از طی این مسیر به اتاقکی کوچک که امام در آن جا زندانی بودند رسیدیم  وقتی استاد این جملات را گفت یاد  کلمات کتاب انسان 250 ساله که از بیانات امام خامنه ای استخراج شده افتادم که در فصل امام کاظم می فرمایند سندی بن شاهک این سرسپرده بنی عباس در خانه خودش

  • ۴ نظر
  • ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۵۸
  • ۷۶۶ نمایش
  • صادق صداقت

میلاد بابرکت امام جواد الائمه و پیشا پیش

میلاد اسد الله الغالب علی بن ابیطالب برشما مبارک باد

امام رضا علیه السلام می فرمایند:

                             «میلاد فرزندم بابرکت ترین میلاد ها در این خاندان است.»


امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضاء ستاد مرکزی و جشنواره اعتکاف:

سنت حسنه اعتکاف از جمله برکات الهی و از مظاهر قدرت انقلاب اسلامی در نهادسازی است.

عبادت اعتکاف به جان خریدن ریاضتی همراه با شوق و رغبت برای ارتقای معنویت است.

عشق وصف ناپذیر جوانان به اعتکاف پس از انقلاب اسلامی که امروز

  • ۲ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۰:۱۰
  • ۵۶۶ نمایش
  • صادق صداقت